Tuesday, November 21, 2006

UCLA Student and Sabzevar Student

The incident of the Iranian student , Mustafa Tabatabaii-nejad, being tazered at UCLA has created a lot of strong feelings amongst some Iranian ex-pats. Mostly the kind of ex-pats who always remain silent about Islamic Republic crimes and bury their heads in the sand and say "I am not political". The sort that stay silent when a pregnant woman is executed in Iran but God forbid if something happens in America, they will be up in arms. In fact at the same time the Iranian-American student was tazered in UCLA, another Iranian student,Towhid Ghafarzadeh Nadi, was murdered in Sabzevar by a Baseej student. His "crime" was that he was talking to his wife at the bus stop and thus he was disturbing the religious sensitivities of devout Muslims!

One of the emails I had from one of such ex-pats said "excessive force was used against some one who at the most was doing a civil disobedience". Civil disobedience against what? against a college rule which stipulates students studying late at the library should show their student ID cards? A rule designed to protect the students from outside intruders. Is that such a bad rule?

The IRI has also jumped on the bandwagon and condemned the human rights abuse of the Iranian-American student at UCLA, along with some other IRI sponsored TV stations in the US.

So far I have not heard an explanation as to why the tazered student at UCLA did not show his ID card and resisted the police when they tried to move him. The courts will decide the rights and wrongs of the incident.Until then I can't have much sympathy with Tabatabaii-nejad or other Iranian ex-pats who are trying to make this a national issue. Instead my sympathies lie with Towhid's wife in Sabzevar who witnessed her husband being murdered at the bus stop over nothing.

10 comments:

Bijan said...

Potkin jaan,

Amazing. I was waiting for you to write about this. While it's hard for me to sympathize with the student for the same reasons you outlined, I am willing to give him and his burgeoning group of supporters the benefit of the doubt. But then again, why can't we be a little consistent. In context, this episode was nothing, and the public outcry we now see in its aftermath is pathetic. You nailed it.

Anonymous said...

This is one your most excellent posts. There seems to be an organized and deliberate stunt of this sort pulled by the Islamists for propaganda purposes. Take a look at this: Coincidence?

http://gatewaypundit.blogspot.com/2006/11/six-imams-detained-at-minneapolis.html#comments

Winston said...

I dont think I ever cared for those commies studying at Berkely University.

Anonymous said...

Mehrdad:
The Powell library reply:
http://www.ucpd.ucla.edu/ucpd/zippdf/2006/Taser%2011-15-06.pdf

Rancher said...

Far be it from me to read the minds of others but I would think one reason they howl at American abuses is because they can safely do so. Another reason is that we listen, make changes when necessary, and offer compensation when appropriate.

پاشا said...

فاشيسم، چه اسلامی، چه هيتلری وچه بلشويکی، دانش گريز وخرد ستيز است. از دانش، از دانشگاه، از دانشجو، از دانشگاهی و از خردمند و انديشمند بيزار است. دليل آن آشکار است. آنجايی که دانش و خرد حضور دارد، فاشيزم بختی برای رشد وگسترش ندارد. آمار فرار مغزها از آلمان هيتلری نشان می دهد که اين فاجعة علمی و فرهنگی و هنری کمتر از ويرانی های جنگ دوم جهانی و شکست مطلق در آن برای آلمان، که به کشور شاعران و انديشمندان نيز شهرت دارد، مهلک و خانمانسوز نبوده است. من تنها نام پنج شخصيت آلمانی که در دوران فاشيسم از ميهن خود گريختند و به آمريکا پناه بردند را می آ ورم و تفسير اين فاجعه را به عهدة خواننده می گذارم: آلبرت آينشتاين، تئودور آدورنو، توماس مان، ماکس هورکهايمر و فريتس لانگ.ـ
اما آخوندها در کشور فاشيسم زدة ايران عزيزمان نيزاز همان روزهای نخست کمربه نابودی دانش بستند. همه فاجعة انقلاب فرهنگی را به ياد داريم. همه سهمية بی روية خانوادة شهدا در دانشگاه ها را به ياد داريم. همه ايجاد دستگاه پول چاپ کنی به نام دانشگاه آزاد اسلامی را به ياد داريم. همه فرار مغزهای ايرانی را به ياد داريم. همه سرکوب دانشجويان ازهمان روز نخست کودتای ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ را به ياد داريم. همه حمله به خوابگاه دانشجويان و رويدادهای ۱۸ تير را به ياد داريم. همه بی توجهی های رژيم دانش ستيز جمهوری اسلامی به دانشگاه و دانشگاهيان را به ياد داريم. همين ديروز بود که رييس دانشگاه صنعتي خواجه نصيرالدين طوسي گفت:« در 25 سال اخير هيچ گونه تعمير و بازسازي در دانشكده‌هاي دانشگاه انجام نشده است و ساختمان دانشكده علوم دانشگاه با 50 سال قدمت و وجود حدود 800 دانشجو به شدت در معرض خطر ريزش قرار دارد و با كوچكترين لرزش خطر فرو ريختن وجود دارد.» همة اينها را همه می دانيم. به نکته ای نيز اشاره کنم که شايد همه آنرا ندانيم و يا از ياد برده باشيم. در مارس ۱۹۸۲ فاشيستهای حزب الله طرفدار رژيم اسلامی با چماق و ميله هاي فلزي و چوبهاي ميخ دار به خوابگاهي در شهر ماينس آلمان که تعدادی از دانشجويان ايرانی مخالف رژيم زندگي مي كردند حمله كردند که در طی آن يك دانشجوي آلماني نيز کشته شد. يكي از دستگيرشدگان در آن حادثه كاظم دارابي بود. اين شخص پليد همان تروريستی است که بعد ها درکشتار رستوران ميکونوس در برلن دخالت داشت و دستگير شد و اکنون در زندانی در برلين آب خنک می خورد. اين هم يکی از برخورد های خارج از کشور رژيم با دانشجوودانشگاه.ـ
با وجود تمام اين دشمنی ورزی ها با دانش و خرد که در کارنامة سياه جمهوری فاشيستی اسلامی ثبت است، تبليغات چی های اسلامی به جای آنکه لال شوند و خاموشی گزينند، وقاهت را با پررويی عوض کرده اند واشک تمساح برای دانشجويی می ريزند که در کتابخانه ای در آمريکا مورد تعرض قرار گرفته است. در آمريکا قانون مدنی و دادگستری مستقل وجود دارد که می تواند به اين مورد بپردازد. آخوندها بهتر است نگران عدالت در آمريکا نشوند. اين ماجرا مانند آن است که يک قاتل فراری خواستار حکم اعدام برای يک تخم مرغ دزد بشود. البته اگر آن جانی آدمکش اين نکند چه کند؟ اگر آخوند وقيح بر بوغ و کرنای تبليغاتی ندمد چه کند؟ اما نکتة ناگوار در اين ماجرا اين است که دستگاه تبليغاتی اسلامی در اين گير و دار از پشتيبانان خارج نشين خود کمک خواسته است و آنان را به ستيزتبليغاتی فراخوانده است. گويی در يک مرغدانی را باز کرده اند و مرغها بيرون جسته اند و اين سو و آن سو می دوند و قد قد می کنند.ـ

Anonymous said...

This is a classic case of a set up to get publicity for the Mullah’s through thier agents, NIAC being one of them, watch other puppet organizations on Mulla’s payroll like IABA, NIPOC and IMAN to follow . I wouldnt be surprised if IAPAC , folks like Amirahmadi, Titra Parsi, Houghoghi and Babaie to jump on board. This is as free of advertising as it comes.

The campus police was wrong but they were lured into this by a very carefully planned conspiracy. Watch the details get investigated over the next few weeks. How come there was only one student recording? How come the recording did not start from the begining of the incident? Did you hear the student swear at the police? tell them fuck your patriot act? How come his attorney is a 2 time disbarred attorney who was the only attorney trown out of the Federal Court?
Things are never what they seem.

omid said...

Great post! I agree 100%.
Thanks.

پاس said...

نامه ای از ايران در مورد موضوع خبر بالا

http://www.peiknet.net/06-11/news.asp?id=17540

پاشا said...

نامه ای از ايران در مورد موضوع خبر بالا

http://www.peiknet.net/06-11/news.asp?id=17540